اشعار سعدی در مورد دوست و دشمن + مجموعه شعر کوتاه و بلند در مورد دوستان و دشمنان

0
659



اشعار سعدی در مورد دوست و دشمن + مجموعه شعر کوتاه و بلند در مورد دوستان و دشمنان

مجموعه شعر دوست و دشمن از سعدی

مجموعه اشعار سعدی درباره دوستی و دشمنی دوستان و دشمنان را در این بخش روزانه گردآوری کرده ایم و امیدواریم که این اشعار زیبای سعدی مورد توجه شما هنردوستان قرار گیرد.

بتا هلاک شود دوست در محبت دوست
که زندگانی او در هلاک بودن اوست

مرا جفا و وفای تو پیش یک سان است
که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست

مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زاده‌ست
دو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست

هر آنچه بر سر آزادگان رود زیباست
علی‌ الخصوص که از دست یار زیبا خوست

دلم ز دست به در برد سروبالایی
خلاف عادت آن سروها که بر لب جوست

به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش
گرفته بودم و دستم هنوز غالیه‌ بوست

چو گوی در همه عالم به جان بگردیدم
ز دست عشقش و چوگان هنوز در پی گوست

جماعتی به همین آب چشم بیرونی
نظر کنند و ندانند کآتشم در توست

ز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهد
مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست

***

اشعار سعدی در مورد دوست و دشمن

اشعار زیبا در مورد دوستی و دشمنی

بسیار در دل آمد از اندیشه‌ها و رفت
نقشی که آن نمی‌رود از دل نشان توست

با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی
ای دوست همچنان دل من مهربان توست

***

شعر تک بیتی دوستی

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

***

اشعار سعدی در مورد دوست و دشمن

اشعار زیبای سعدی در مورد دشمنی

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

***

شعر دو بیتی در مورد دوستی

دوست مشمار آن که در نعمت زند
لاف یاری و برادر خواندگی

دوست آن دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی

***

اشعار سعدی در مورد دوست و دشمن

اشعار بلند و زیبای احساسی برای دوست و دشمن

یارا بهشت صحبت یاران همدمست
دیدار یار نامتناسب ،جهنمست

هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب کز حیات جهان حاصل ،آن دمست

نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیست
بس دیو را که صورت فرزند آدمست

آنست آدمی که در او حسن سیرتی
یا لطف صورتیست، دگر حشو عالمست

هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده‌ام
جز بر دو روی یار موافق که در همست

آنان که در بهار به صحرا نمی‌روند
بوی خوش ربیع بر ایشان محرمست

وان سنگ دل که دیده بدوزد ز روی خوب
پندش مده که جهل در او نیک محکمست

آرام نیست در همه عالم به اتفاق
ور هست در مجاورت یار محرمست

گر خون تازه می‌رود از ریش اهل دل
دیدار دوستان که ببینند مرهمست

دنیا خوشست و مال عزیزست و تن شریف
لیکن رفیق بر همه چیزی مقدمست

***

اشعار سعدی در مورد دوست و دشمن

مجموعه شعر در مورد دوست و دشمن

همیشه دشمن مالست

شاه دشمن مال

یکیست او را در بزم

و رزم دشمن و مال

***

شعر درباره دشمنان

گرت جهان دوست است

دشمن خویشی

دشمن تو دوست است

دوست تو دشمن

***

شعری در مورد دوست و دشمن

عاشق مالست

حرص و دشمن مالست می

مال دشمن را

به سعی باده دشمن مال کن

***

شعر درباره دوست و دشمن

دوست با من دشمن

و با دشمن من گشته دوست

هر که با من دوست باشد

دشمن جان من اوست

شعری درباره دوست و دشمن
از جام غم مستم

دشمن می پرستم

***

اشعار سعدی در مورد دوست و دشمن

این دوست نارفیقم

آتیش زده به جونم

هم دلمو شکسته

هم دل اون رفیقم

با حرف هایی که گفته

نمک ریخته رو زخمم

نمیدونم رفیقه

یا که یه دشمن بد

***

شعر در مورد دشمن دوست نما

شیشه گراینه گرددهمه جبران بکند

دشمن دوست نمامی بردازریشه تو را

***

شعری در مورد دشمن

جاده ی موفقیت سر راست نیست

پیچی وجود دارد به نام شکست

دوربرگردانی به نام سردرگمی

سرعت گیر هایی به نام دوست

چراغ قرمز هایی به نام دشمن

چراغ احتیاط هایی به نام خانواده

اما اگر یدکی به نام عزم

موتوری به نام استقامت

و راننده ای به نام خدا داشته باشی

به موفقیت میرسی

***

شعر درباره دشمنی

گاهی باید بی رحم باشی

نه با دوست

نه با دشمن

بلکه با خودت…

بزرگت میکند

آن سیلی که خودت به خودت میزنی..!!!

***

شعر در مورد دوستی و دشمنی

از دوست جدید رازت را پنهان کن

از دشمن قدیمی که طرح دوستی

دوباره با تو ریخته خنجرت را …

چون اولی “باورت” را نشانه می گیرد

دومی “قلبت” را

***

شعر دشمن از حافظ

هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امید وصال تو زنده می‌دارد
و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا
لأن روحی قد طاب ان یکون فداک
عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ
که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

حافظ شیرازی



منبع : روزانه

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید