خلاصه داستان سریال ترکی روزگارانی در چکوروا قسمت ۲۳۲

0
83



خلاصه داستان سریال ترکی روزگارانی در چکوروا قسمت ۲۳۲

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال روزگارانی در چکوروا قسمت ۲۳۲ را برایتان آماده کرده ایم. امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 152

سریال روزگارانی در چکوروا قسمت ۲۳۲

زلیخا یاد تولد بچه هایش می افتد و از اینکه از آنها دور است و دمیر نمی‌گذارد آنها را ببیند، پشت میله های خانه گریه میکند.
هولیا با خانه تکین تماس گرفته و خبر میدهد که بچه ها پیدا شده اند. تکین خیالش راحت شده و خدا را شکر میکند.‌او سراغ زلیخا را میگیرد. هولیا می‌گوید که او نیز برگشته است. تکین خوشحال شده و از اینکه دمیر با او کاری نکرده است خوشحال می شود. همان لحظه دمیر آمده و گوشی را از دست هولیا می‌گیرد و به تکین می‌گوید که صلح بین آنها تمام شده و ایلماز از این به بعد باید مراقب خودش باشد. سپس قطع میکند.
دمیر ای کارگران میخواهد که زلیخا را از خانه دور کنند. آنها زلیخا را گرفته و به زور از در جدا میکنند و به سمت جاده می برند.
مژگان در استانبول در خانه یکی از دوستان خود است و در حال جمع کردن چمدان خود برای رفتن به آمریکا است.
ایلماز به استانبول رسیده و دنبال مژگان می گردد. او آدرس خانه دوست مژگان را پیدا میکند. مژگان همان لحظه دم در است و با دیدن ایلماز سریع سوار تاکسی شده و از ماشین میخواهد که سریع برود. ایلماز از اینکه نمیتواند جلوی مژگان را بگیرد عصبانی می شود.
زلیخا دم خانه شرمین می رود. شرمین با دیدن سر و وضع زلیخا شوکه شده و او را داخل راه می دهد. او سعی دارد زلیخا را آرام کند. سپس برایش تعریف می‌کند که خودش نیز فیلم را دیده و در انتهای فیلم مژگان صحبت کرده است. زلیخا به شدت عصبانی می شود و گریه میکند.
دمیر با شرمین تماس میگیرد و او را تهدید می‌کند که اگر زلیخا را به خانه اش راه بدهد برای او زندگی نمی‌گذارد. زلیخا متوجه تماس دمیر می شود و خانه شرمین را ترک میکند. شرمین از اینکه نمی‌تواند کمکی به زلیخا بکند ناراحت می شود.
ایلماز دنبال مژگان دم خانه دوستان دیگر او می رود اما مژگان را پیدا نمی‌کند.
زلیخا به محله کپر نشین کارگران می رود و همان جا بیهوش می شود. کارگران به او رسیدگی می‌کند.
راشد، کارگر خطیب پیش فادیک آمده و به او می‌گوید که شب در مراسم مهمانی سربازی یکی از آشنایان ، دوست دارد فادیک را ببیند. فادیک از توجه راشد به خودش ذوق میکند.
زلیخا در چادر به هوش می آید. او از خانم ها میخواهد که به عمارت خبر ندهند، و خودش کمی بعد که حالش بهتر بشود از آنجا خواهد رفت .
دمیر به اتاق رفته و میبیند که گولتن بالای سر لیلا به خاطر رفتن زلیخا گریه میکند. گولتن با ناراحتی و دلخوری به دمیر می‌گوید که تصور نمی‌کرد تا این حد بی رحم باشد. دمیر عصبی شده و از او میخواهد که از اتاق برود.
کارگران دم خانه دمیر آمده و به او خبر می‌دهند که زلیخا به چادر رفته و حالش بد است. دمیر با عصبانیت به آنجا می رود و زلیخا را صدا می زند. سپس از او میخواهد که از آنجا برود و دیگر بچه ای ندارد.‌او زلیخا را هول میدهد و به زمین پرت میکند و به کارگران می‌گوید که کسی حق کمک کردن به زلیخا را ندارد.‌هولیا با ناراحتی از دور به دمیر نگاه میکند.
خطیب و ناجیه در خانه در مورد زلیخا صحبت میکنند. خطیب می‌گوید که دمیر کار درستی کرده که زلیخا را به خانه راه نداده است. ناجیه از خطیب عصبی می شود و از او میخواهد که گناه مردم را نشورد و قضاوت نکند.
پلیس دم خانه خطیب می آید و سراغ راشد را می‌گیرند. آنها می‌گویند که دادستان پرونده قتل جنگاور را دوباره به راه انداخته و راشد دوباره باید بازجویی بشود. خطیب می‌گوید که راشد خانه نیست و هر زمان که بیاید او را به کلانتری می فرستد. او نگران می شود که باید چه کند.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال روزگارانی در چکوروا قسمت ۲۳۲ لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال روزگارانی در چکوروا قسمت ۲۳۳ مراجعه فرمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

منبع : الو سریال

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید